تبليغاتX
:: به آیین ِ احساس ::

:: به آیین ِ احساس ::

مصداقی برای عشق : از دل نوشته های آدینه سمیع

 

 

تو مرا دزدیدی ،

از هوایی که نسیم ِ عشق را می بویید

و در گُمان ِ نفس های عاشقانه ت ،

عشق بود که تکانم داد .

 

پاییز وُ زمستان ،

بهار و ُتابستان ،

آشنایی شدم برای چشمانت

و در قلب ِ کاغذهای خط خطی

آینه ی چشمانم را برایت ترسیم کردم

اما ،

تا نگاه ِ  " تو " ،

  سکوت ،

 فاصله یی ساخت

و من

 پُشت ِ سکوت ِ تو

جان دادم !

 

 

* آدینه سمیع *

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع|

 

 

بیدارم ،

و در میدان ِ کاغذی تداومم ،

حروف را می چینم ،

بی " تو "

و صفی را می آرایم از کلمات ِ سرباز !

 

 

فقط ،

 واژه های تکرار را که گُم می کنم

 فرصت ِ دوباره یی ،

 موقعیت ِ قلمم را نگاه می کند !

و ذهنم ،

 دوباره ،

" عشق "  را می خواهد .

 

 

آه ،

 هنوز هم در پایان ِ حرف هایم ،

کنار ِ دقیقه ها می نشینم

و زمان را

 برای نگریستن ِ  " تو  "،

به وقت ِ عشق تنظیم می کنم .

 

 

جالب ست :

جنگ ِ کلمات و ُباور را می گویم 

لحظه هایی را می آفرینند

از قطعه های احساسم !

و  " تو " 

بی احساس تر از همیشه ،

خوابی !

 

 

 

* آدینه سمیع *

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع|

 

 

 

 

 

رونوشت ِ قلبم را برایت یادگاری می گذارم

 

تا در این نعره های نابالغ ِ دنیا ،

 

نجوای عشق را یاد آور ِ گوشهایت بدانی  

 

 

 

* آدینه سمیع *

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع|

 

 

 

وقتی که چشم هایت را برای ِ دیگری قاب می گرفتی ،

و سایه ی عشقت روی ِ دیوار ِ احساس اش بود

 

وقتی که روشن می شدی در خواب های ِ غریبه یی ،

و رنگی می شدی بر صفحه ی سیاه ِ خاطرش  :

 

من چشم هایم را در نگاه ِ تو می شُستم ،

و عشقم را سایبان ِ ظهرهای  تنهایی ات !

 

من خاموش می ماندم پشت ِ خواب های ممنوعه

و  " تو " را به رنگ ِ عشق ،بردیوارهای بیداری ام نقاشی می کردم .

 

 

 

* آدینه سمیع *

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع|

 

 

 

خون خورده دلم از جام ِ سکوت ِ تو ،

 

بس که دلیل می شود حروف ِ عشق .

 

 

 

چراغ ِ چشمم خاموش شد از انتظار ،

 

فرصت ِ نگاهم کور شد در خیال ِ " تو "

 

 

 

 

*  آدینه سمیع  *

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع|

 

 

 

نه چشمهایت را برایم گذاشتی ،

نه دست هایی را که عاشقش بودم .

آنروز فهمیدم چشمهایت را نخواهم داشت ،

که تبسم ِ نگاهم را کور کردی

و فال ِ نیک ِ آرزوهایم را ،

پیکر ِ سکوت پوشاندی.

 

هنوز برایت می نویسم

و هنوز چشم هایم در پیچ  وُ  خَم ِ عشق ،

شوکت ِ اشک هایش را می ستاید

و هنوز  گُل ِ سرخ ،

 مرا یاد ِ عاشقی می اندازد .

 

نه چشمهایت را برایم گذاشتی ،

نه دست هایی را که عاشقش بودم.

آنروز فهمیدم دست هایت را نخواهم داشت

که صورت ِ دیدارمان را غُبار ِ اتفاق پوشاندی

و سهم ِ احساسم را با نقطه های عشق ،

به عبور ِ کلمات ِ نا نوشته سپردی !

 

هنوز برایت می نویسم

و هنوز دست هایم بوی دست های تو را می دهند

و لحظه ی لطیف ِ جریان ِ خون ِ عاشقم را

روی غُصه های آرامم  ،  می رانند

و هنوز دریا مرا یاد ِ چشمانت می اندازد

و هنوز نامه ات را می بویم ،

تا خیال ِدست هایت را داشته باشم !

 

نه چشمهایت را برایم گذاشتی ،

نه دست هایی را که عاشقش بودم .

و هنوز   " من "   زیر ِ گوش ِ عشق ،

 نام ِ   " تو "   را می خوانم .

 

 

 

* آدینه سمیع *

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع| |

 

 

 

کلمات،

در نهان از احساسم ،

پیکره ی درد ِ مرا بر کاغذهای سپید می نگارند

و سایه ی شعر ِ چشمانم ،

پهنه ی افکارم را می پوشاند

و جا برای ِ من تنگ می شود

وقتی عضلات ِ غریبه یی

تقدیس ِ بازوانت را از من می دزدد !

 

تو ای همه ی قلبم ،

آغوشت را برای که باز گذاشته یی

که خسته از عشق می شوم ،

در عین ِ عاشقی !

 

 

 

* آدینه سمیع *

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آدینه سمیع|

Design By : Night Melody